Wednesday, 12 March 2025


 محیط زیست و آینده‌ای که در دستان ماست


مقدمه

زمین، خانه‌ای است که به همه ما زندگی می‌بخشد. از جنگل‌های سرسبز و رودخانه‌های جاری تا هوای پاک و خاک حاصلخیز، طبیعت همیشه به بشر فرصت رشد و پیشرفت داده است. اما در دهه‌های اخیر، رفتارهای انسانی باعث شده که این تعادل ظریف به خطر بیفتد. تغییرات اقلیمی، آلودگی، نابودی گونه‌های زیستی و جنگل‌زدایی، نشانه‌های هشداری هستند که نشان می‌دهند زمین دیگر توان تحمل بی‌مسئولیتی‌های ما را ندارد. اگر امروز اقدامی نکنیم، فردایی برای آیندگان باقی نخواهد ماند.


تغییرات اقلیمی؛ زنگ خطری برای تمام جهان

یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهایی که محیط زیست را تحت تأثیر قرار داده، گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی است. افزایش دمای زمین در نتیجه انتشار بی‌رویه گازهای گلخانه‌ای، باعث ذوب شدن یخ‌های قطبی، افزایش سطح آب دریاها، وقوع طوفان‌ها و سیل‌های شدید، و خشکسالی‌های گسترده شده است.


بر اساس گزارش سازمان ملل، اگر میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای کنترل نشود، تا پایان قرن حاضر دمای زمین ممکن است بیش از ۲ درجه سانتی‌گراد افزایش یابد. این افزایش، به معنای فروپاشی بسیاری از اکوسیستم‌ها، نابودی منابع آبی، و بحران‌های انسانی گسترده خواهد بود.


آلودگی؛ تهدیدی برای زمین و زندگی انسان‌ها

آلودگی‌های محیط زیستی به اشکال مختلفی ظاهر می‌شوند:


آلودگی هوا: ناشی از انتشار گازهای سمی از صنایع، خودروها و سوخت‌های فسیلی که باعث بیماری‌های ریوی و قلبی شده و سالانه جان میلیون‌ها نفر را می‌گیرد.


آلودگی آب: ورود فاضلاب‌های صنعتی، زباله‌های پلاستیکی و مواد شیمیایی به رودخانه‌ها و اقیانوس‌ها، زندگی آبزیان را تهدید کرده و منابع آب آشامیدنی را آلوده می‌کند.


آلودگی خاک: استفاده بیش از حد از سموم کشاورزی و دفع نامناسب زباله‌های صنعتی، باعث از بین رفتن حاصلخیزی زمین و تهدید امنیت غذایی می‌شود.



جنگل‌زدایی و نابودی تنوع زیستی

جنگل‌ها، به‌عنوان ریه‌های زمین، نقشی حیاتی در جذب دی‌اکسید کربن و تولید اکسیژن دارند. اما هر ساله میلیون‌ها هکتار از جنگل‌های جهان برای ساختن شهرها، گسترش زمین‌های کشاورزی و فعالیت‌های صنعتی نابود می‌شوند. این روند نه‌تنها به افزایش گرمایش جهانی کمک می‌کند، بلکه زیستگاه میلیون‌ها گونه گیاهی و جانوری را از بین می‌برد.


طبق آمار، از سال ۱۹۹۰ تاکنون بیش از ۴۲۰ میلیون هکتار از جنگل‌های جهان از بین رفته‌اند. این روند اگر ادامه پیدا کند، بسیاری از گونه‌های زیستی منقرض شده و تعادل اکوسیستم‌های حیاتی از بین خواهد رفت.


مسئولیت ما در برابر زمین

محیط زیست یک میراث جهانی است و محافظت از آن بر عهده همه انسان‌ها است. هر فرد می‌تواند در حد توان خود، گامی برای کاهش آسیب‌های زیست‌محیطی بردارد:


1. کاهش مصرف پلاستیک: جایگزین کردن کیسه‌های پارچه‌ای و بطری‌های قابل استفاده مجدد، می‌تواند مقدار زیادی از زباله‌های پلاستیکی را کاهش دهد.



2. مصرف انرژی بهینه: استفاده از وسایل کم‌مصرف، خاموش کردن وسایل غیرضروری و استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر، می‌تواند به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای کمک کند.



3. حمایت از درختکاری: کاشت درخت و جلوگیری از قطع بی‌رویه جنگل‌ها، تأثیر زیادی در کاهش آلودگی هوا و حفظ تنوع زیستی دارد.



4. تفکیک زباله‌ها و بازیافت: کاهش زباله‌های غیرقابل بازیافت و تفکیک زباله‌های خشک و تر، به حفظ محیط زیست کمک می‌کند.



5. ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست: آگاهی‌بخشی به کودکان و جامعه درباره اهمیت حفظ طبیعت، می‌تواند تغییرات پایداری ایجاد کند.




نتیجه‌گیری

زمین دیگر نمی‌تواند بی‌تفاوتی ما را تحمل کند. اگر امروز اقدامی نکنیم، فردا دیر خواهد بود. تغییرات کوچک، اگر توسط همه انجام شود، می‌تواند تأثیر بزرگی داشته باشد. ما مسئول آینده‌ای هستیم که برای نسل‌های بعدی باقی می‌گذاریم. آیا این آینده سبز و پایدار خواهد بود، یا زمین سوخته‌ای که دمحیط زیست و آینده‌ای که در دستان ماست




 زنان و رنجی که نادیده گرفته می‌شود: صدای آنان که آزار دیده‌اند


مقدمه

در طول تاریخ، زنان همواره با چالش‌هایی روبه‌رو بوده‌اند که بسیاری از آن‌ها نتیجه مستقیم نابرابری‌های جنسیتی، تبعیض‌های اجتماعی و فرهنگ‌های مردسالارانه بوده است. یکی از عمیق‌ترین این چالش‌ها، خشونت و آزار علیه زنان است که در اشکال مختلف جسمی، روانی، جنسی و اقتصادی ظاهر می‌شود. این معضل نه‌تنها زنان را در ابعاد فردی تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه به یک بحران اجتماعی جهانی تبدیل شده که پیامدهای گسترده‌ای در سطوح خانوادگی، فرهنگی و اقتصادی دارد.


خشونت علیه زنان؛ معضلی جهانی

بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، تقریباً یک‌سوم زنان در سراسر جهان حداقل یک‌بار در طول زندگی خود نوعی از خشونت را تجربه کرده‌اند. این خشونت می‌تواند از آزارهای خیابانی و آزارهای کلامی گرفته تا تجاوز، خشونت خانگی و حتی قتل‌های ناموسی را دربر بگیرد. زنان در بسیاری از کشورها، به‌ویژه در جوامعی که قوانین حمایتی ضعیفی دارند، حتی از گزارش دادن آزارهایی که تجربه کرده‌اند، هراس دارند.


در بسیاری از جوامع، قربانیان به‌جای دریافت حمایت، مورد سرزنش قرار می‌گیرند. این فرهنگ که زنان را مقصر آزارهای وارده بر خودشان می‌داند، باعث می‌شود که بسیاری از آنان ترجیح دهند سکوت کنند و درد خود را درونشان دفن کنند.


آزارهای روانی و تأثیرات مخرب آن

اگرچه خشونت فیزیکی به‌وضوح قابل مشاهده است، اما خشونت روانی و عاطفی گاهی آسیب‌های عمیق‌تری وارد می‌کند. تحقیرهای مداوم، کنترل بیش از حد، تهدیدهای لفظی و ایجاد احساس بی‌ارزشی در زنان، اعتمادبه‌نفس آن‌ها را متلاشی می‌کند و منجر به مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، و حتی میل به خودکشی می‌شود.


بسیاری از زنان به دلیل فشارهای اجتماعی و وابستگی مالی، در روابطی باقی می‌مانند که در آن روزانه تحقیر و سرکوب می‌شوند. این نوع خشونت، که کمتر دیده می‌شود، در طول زمان می‌تواند حتی مخرب‌تر از خشونت فیزیکی باشد.


نابرابری‌های قانونی و سکوت سیستم‌های قضایی

یکی از دلایل ادامه‌دار بودن خشونت علیه زنان، نارسایی‌های قانونی در بسیاری از کشورهاست. حتی در کشورهایی که قوانینی علیه آزار جنسی و خشونت خانگی وجود دارد، اجرای این قوانین همیشه عادلانه و کارآمد نیست. زنان برای گزارش دادن خشونت، با موانع قانونی و اجتماعی زیادی روبه‌رو هستند؛ از جمله ترس از بی‌اعتبار شدن، تهدیدهای فرد آزارگر، یا حتی بی‌تفاوتی نهادهای قضایی.


همچنین، در بسیاری از فرهنگ‌ها، بخشش و سازش خانوادگی به‌عنوان راه‌حلی برای خشونت خانگی تبلیغ می‌شود. این مسئله نه‌تنها قربانی را در چرخه خشونت نگه می‌دارد، بلکه به آزارگران این پیام را می‌دهد که اقداماتشان بدون مجازات خواهد ماند.


پیامدهای اجتماعی خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان تنها به قربانیان مستقیم آن آسیب نمی‌زند؛ بلکه تأثیرات آن به کل جامعه سرایت می‌کند. زنانی که در معرض خشونت قرار می‌گیرند، دچار آسیب‌های روحی و جسمی می‌شوند که می‌تواند بر نقش‌های اجتماعی و حرفه‌ای آن‌ها تأثیر بگذارد.


کاهش مشارکت اقتصادی: زنانی که مورد آزار قرار می‌گیرند، ممکن است اعتمادبه‌نفس و انگیزه خود را برای فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی از دست بدهند.


کاهش کیفیت زندگی فرزندان: کودکانی که در محیط‌های خشونت‌زا بزرگ می‌شوند، معمولاً دچار مشکلات روانی و رفتاری می‌شوند که می‌تواند در آینده، الگوهای خشونت را بازتولید کند.


ناامنی اجتماعی: هنگامی که زنان از حضور در مکان‌های عمومی به دلیل ترس از آزار منع می‌شوند، جامعه‌ای نابرابر و ناامن شکل می‌گیرد که در آن، نیمی از جمعیت از حقوق اولیه خود محروم هستند.



چگونه می‌توان این چرخه خشونت را شکست؟

مقابله با خشونت علیه زنان به تغییرات بنیادین در نگرش‌های اجتماعی، قوانین و سیستم‌های حمایتی نیاز دارد.


1. آموزش و آگاهی‌بخشی: تغییر فرهنگ جامعه از طریق آموزش کودکان و نوجوانان در مورد احترام، برابری جنسیتی و حقوق زنان می‌تواند تأثیر عمیقی داشته باشد.



2. قوانین قوی‌تر و اجرای جدی‌تر آن‌ها: بدون وجود قوانین سختگیرانه و اجرای دقیق آن‌ها، آزارگران همچنان به رفتارهای خود ادامه خواهند داد.



3. ایجاد شبکه‌های حمایتی برای زنان قربانی خشونت: پناهگاه‌های امن، خدمات مشاوره روان‌شناختی، و حمایت‌های حقوقی برای زنانی که تحت آزار هستند، باید در دسترس باشد.



4. شکستن سکوت: قربانیان باید احساس امنیت کنند تا بتوانند بدون ترس، تجربیات خود را به اشتراک بگذارند و از سیستم‌های حمایتی کمک بگیرند.




نتیجه‌گیری

خشونت علیه زنان یک بحران جهانی است که نیاز به توجه، تغییرات ساختاری و اقدامات عملی دارد. هر جامعه‌ای که بخواهد به برابری، امنیت و عدالت واقعی برسد، باید به حقوق زنان احترام بگذارد و برای محافظت از آنان، تلاش کند. زنان، به‌عنوان نیمی از جامعه، حق دارند بدون ترس، بدون محدودیت و بدون آسیب زندگی کنند. اما این امر تنها زمانی ممکن خواهد شد که سکوت شکسته شود و همه، اعم از زنان و مردان، برای پایان دادن به این خشونت ایستادگی کنند.


Monday, 3 March 2025


 

کودکان آزار‌دیده؛ صدایی که باید شنیده شود

کودکان، معصوم‌ترین و آسیب‌پذیرترین اعضای جامعه‌اند. آن‌ها برای رشد و شکوفایی به محیطی امن، محبت‌آمیز و حمایت‌کننده نیاز دارند. اما متأسفانه، بسیاری از کودکان در سراسر جهان از انواع آزارهای جسمی، روحی، جنسی و عاطفی رنج می‌برند. آزار کودک نه‌تنها به سلامت و روان او آسیب می‌زند، بلکه آینده‌ای پر از ترس، اضطراب و ناامیدی را برای او رقم می‌زند.

انواع آزار کودکان

آزار کودکان می‌تواند به اشکال مختلفی بروز کند:

آزار جسمی: شامل هرگونه ضرب و شتم، سوزاندن، گاز گرفتن یا آسیب رساندن عمدی به بدن کودک است.

آزار عاطفی و روانی: بی‌توجهی، تحقیر، سرزنش مداوم و ترساندن کودک می‌تواند پیامدهای روانی شدیدی مانند افسردگی و اضطراب در او ایجاد کند.

سوءاستفاده جنسی: یکی از مخرب‌ترین انواع آزار است که اثرات عمیقی بر روح و روان کودک برجای می‌گذارد.

بی‌توجهی و غفلت: نادیده گرفتن نیازهای اساسی کودک مانند تغذیه، تحصیل، بهداشت و محبت نیز نوعی آزار محسوب می‌شود.


پیامدهای آزار در زندگی کودک

کودکانی که مورد آزار قرار می‌گیرند، معمولاً با مشکلات جدی جسمی و روانی مواجه می‌شوند. از جمله پیامدهای آن می‌توان به کاهش اعتماد به نفس، مشکلات ارتباطی، پرخاشگری، افسردگی، اضطراب شدید و حتی گرایش به رفتارهای پرخطر در نوجوانی و بزرگسالی اشاره کرد. بسیاری از این کودکان در آینده، خود نیز والدینی می‌شوند که ناخواسته همان چرخه خشونت را تکرار می‌کنند.

نقش جامعه در حمایت از کودکان

حمایت از کودکان آزار‌دیده، مسئولیتی همگانی است. آگاهی‌بخشی، آموزش والدین، ایجاد قوانین حمایتی قوی و گزارش موارد کودک‌آزاری از سوی افراد جامعه، از مهم‌ترین اقداماتی است که می‌توان برای حمایت از این کودکان انجام داد. سازمان‌های حمایتی و مددکاران اجتماعی نیز نقشی کلیدی در بازگرداندن امنیت و آرامش به زندگی این کودکان دارند.

سخن پایانی

کودکان آینده‌سازان جامعه‌اند و نباید قربانی خشونت، بی‌توجهی و آسیب‌های جبران‌ناپذیر شوند. هر کودک حق دارد در محیطی سالم، با محبت و احترام رشد کند. ما به‌عنوان اعضای جامعه، وظیفه داریم صدای کودکان آزار‌دیده باشیم، از حقوق آن‌ها دفاع کنیم و به ساختن جهانی امن‌تر برایشان کمک کنیم. آینده هر جامعه، در گرو سلامت جسم و روح کودکان آن است.




 هنر و هنرمندان: زبان بی‌کلام احساسات


هنر، زبان بی‌کلامی است که از دیرباز تا امروز، انسان‌ها را به هم پیوند داده و احساسات، اندیشه‌ها و باورهایشان را بازتاب داده است. از نقاشی‌های غارهای ماقبل تاریخ گرفته تا هنر دیجیتال مدرن، این زبان جهانی هیچ‌گاه محدود به مرزهای جغرافیایی و فرهنگی نبوده است.


هنر: آیینه روح بشر


هنر را می‌توان بازتابی از هویت، فرهنگ و تاریخ دانست. هر اثر هنری، داستانی را روایت می‌کند که گاه کلمات قادر به بیان آن نیستند. یک تابلوی نقاشی، قطعه موسیقی، یا اجرای تئاتر می‌تواند چنان عمیق در جان بیننده و شنونده نفوذ کند که احساسات عمیقی را برانگیزد.


در دوران کلاسیک، هنرمندان مانند لئوناردو داوینچی و میکل‌آنژ، هنر را به اوج ظرافت و تکنیک رساندند. در قرن‌های بعد، با ظهور جنبش‌های هنری همچون امپرسیونیسم، سوررئالیسم و اکسپرسیونیسم، هنرمندان تلاش کردند دیدگاه‌های تازه‌ای از واقعیت و خیال را به نمایش بگذارند.


هنرمند: خالق جهان‌های تازه


هنرمند، کسی است که با چشمانی تیزبین و روحی حساس، دنیا را به گونه‌ای متفاوت می‌بیند و آن را در اثر خود بازتاب می‌دهد. او می‌تواند از دل تاریکی، زیبایی بیافریند و از میان سکوت، صدایی تازه خلق کند.


اما زندگی هنرمندان همیشه آسان نبوده است. بسیاری از آن‌ها در زمان خود با بی‌مهری و بی‌توجهی مواجه شده‌اند، اما آثارشان پس از سال‌ها یا حتی قرن‌ها ارزش واقعی خود را نشان داده است. ون‌گوگ، نمونه‌ای بارز از این واقعیت است؛ هنرمندی که در زمان حیاتش تنها یک تابلو فروخت، اما امروز آثارش از گران‌بهاترین تابلوهای جهان به شمار می‌روند.


هنر در دنیای مدرن


در دنیای امروز، هنر دیگر محدود به بوم نقاشی یا صحنه تئاتر نیست. فناوری‌های دیجیتال، هوش مصنوعی و رسانه‌های اجتماعی، بستری نو برای هنرمندان فراهم کرده‌اند. اکنون هر کسی می‌تواند با یک کلیک، اثر هنری خود را به جهانیان نمایش دهد و با مخاطبانی از سراسر دنیا ارتباط برقرار کند.


اما در این میان، سؤال اساسی این است که آیا هنر همچنان می‌تواند روح انسان را تغذیه کند و بر زندگی او تأثیر بگذارد؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در احساسی که هنگام تماشای یک اثر هنری ناب به ما دست می‌دهد، یافت؛ احساسی که فراتر از واژه‌هاست و تنها با قلب می‌توان آن را درک کرد.


هنر، نه فقط یک وسیله برای بیان، بلکه ضرورتی برای روح بشر است. چه در قاب یک نقاشی، چه در ملودی یک موسیقی، و چه در حرکت‌های یک رقص، همواره می‌توان ردی از احساسات انسانی را یافت. این همان چیزی است که هنر را جاودانه می‌کند و هنرمندان را به پیام‌آوران زیبایی و حقیقت بدل می‌سازد.

Sunday, 2 March 2025


 یک‌گچ میلیون ها سخن


 موارد نقض و چالش هاى حق بر آموزش كودكان در پرتو الزامات اسناد بین المللی


حق بر آموزش کودکان در اسناد بینالمللی مورد تأکید قرار گرفته است. با این حال، موارد نقض و چالشهای پیشروی این حق از موضوعات مهمی است که لازم است تبیین و تحلیل شود. هدف این مقاله بررسی این پرسش است: «موارد نقض و چالشهای حق بر آموزش کودکان در پرتو الزامات اسناد بینالمللی کداماند؟» این مقاله توصیفی-تحلیلی است و با استفاده از روش کتابخانهای به بررسی پرسش مذکور پرداخته است.  


موارد نقض حق بر آموزش کودکان:  

۱. نقض حق بر آگاهی.  

۲. نقض حق بر توسعه.  

۳. نقض برابری آموزشی.  

۴. نقض مبانی حقوق بشری حق بر آموزش.  


چالشهای فراروی حق بر آموزش کودکان در ایران:  

- عدم اصلاح ساختاری در نظام آموزش و پرورش.  

- عدم تخصیص بودجه و اعتبارات کافی به آموزش و پرورش.  

- عدم بازنگری قوانین آموزش و پرورش و اسناد بالادستی در حوزه نظام جامع آموزشی کشور.  

- عدم همکاری و هماهنگی بین سازمان آموزش و پرورش و سازمانهای حمایتی برای تحقق الزامات بینالمللی.  


راهبردهای پیشنهادی:  

۱. بازنگری اسناد بالادستی و قوانین آموزش و پرورش در تطابق با اسناد بینالمللی.  

۲. اصلاح ساختاری نظام آموزش و پرورش.  

۳. اصلاح قانون بودجه سالیانه کشور با اولویتبندی آموزش.  

۴. تعریف صحیح مفاهیم آموزشی بومی، دینی، فرهنگی و حقوق بشری در چارچوب سازمان همکاری اسلامی.  

۵. تدوین اسناد مستقل برای تضمین حق بر آموزش کودکان.


 برسی چالش های اجرایی تعهدات حقوق بشرى دولت ها وتعهد مقابله با جرایم سازمان یافته فراملى


یکی از کاربردهای قواعد و رژیمهای حقوقی بینالمللی، رفع چالشهایی است که جامعه بینالمللی با آن مواجه میشود. هرچند در اکثر موارد امکان اجرای همزمان این قواعد و تعهدات وجود دارد، اما در مواردی ممکن است یک موضوع به بیش از یک رژیم حقوقی مرتبط شود. در چنین مواردی، دو رویکردِ همسویی یا تعارض میان رژیمهای حقوقی مطرح است. جرایم سازمانیافته فراملی به عنوان یکی از چالشهای حقوق بینالملل شناخته شدهاند و به دلیل ارتباط این جرایم با تروریسم بینالمللی، مقابله با آنها اهمیت بیشتری یافته است. مبارزه با جرایم سازمانیافته فراملی مستلزم اقدامات جامع (شامل سرکوب و پیشگیری) است که میتواند تعارض میان تعهدات دو رژیم حقوقی، یعنی قواعد حقوق بشری و قواعد مقابله با جرایم سازمانیافته فراملی در بستر معاهدات حقوق بشری و کنوانسیون پالرمو را ایجاد کند. این مقاله به بررسی ابعادی از روند مقابله با جرایم سازمانیافته فراملی پرداخته است که ممکن است با تعهدات حقوق بشری دولتها در تعارض قرار گیرند. نتیجهگیری مقاله حاضر این است که با توجه به ساختار کنونی حقوق بینالملل، در حوزه اقدامات پیشگیرانه، پتانسیل تعارض با تعهدات حقوق بشری دولتها وجود دارد و باید رویکردی مبتنی بر حقوق بشر اتخاذ گردد.


 احمايت حقوق بشر از ميراث فرهنكى ناملموس در مخاصمات مسلحانه


میراث فرهنگی ناملموس در جریان مناقشات مسلحانه در معرض خطر قرار میگیرد. علاوه بر حمایتهای احتمالی دیگر رژیمهای حقوقی، حقوق بشر نیز میتواند در حمایت از میراث فرهنگی ناملموس در مناقشات مسلحانه مشارکت کند. از آنجا که اجرا و انتقال میراث فرهنگی ناملموس هم از بعد حقوق مدنی و سیاسی (مانند آزادی برگزاری اجتماعات) و هم از بعد حقوق فرهنگی اهمیت دارد، مقاله حاضر به حمایت از آن توسط نظام جهانی و منطقهای حقوق بشر میپردازد. با بهرهگیری از تفسیر حمایتی از آرای دیوان بینالمللی دادگستری در خصوص عام بودن حقوق بشر و خاص بودن حقوق بشردوستانه در زمان بروز مناقشات مسلحانه، این مقاله چنین حمایتی را ارزیابی میکند.


 برس چالش های اجرای تعهدات حقوق بشرى دولت ها وتعهد مقابله با جرایم سازمان لياقته فراملى


کاربرد قواعد و رژیمهای حقوقی بینالمللی در رفع چالشهای جامعه بینالمللی  

یکی از کاربردهای قواعد و رژیمهای حقوقی بینالمللی، رفع چالشهایی است که جامعه بینالمللی با آن مواجه میشود. هرچند در اکثر موارد امکان اجرای همزمان این قواعد و تعهدات وجود دارد، اما در مواردی ممکن است یک موضوع به بیش از یک رژیم حقوقی مرتبط شود. در چنین مواردی، دو رویکردِ همسویی یا تعارض میان رژیمهای حقوقی مُصور است.  


جرایم سازمانیافته فراملی به عنوان یکی از چالشهای حقوق بینالملل مطرح شدهاند و به دلیل ارتباط این جرایم با تروریسم بینالمللی، مقابله با آنها اهمیت بیشتری یافته است. مبارزه با جرایم سازمانیافته فراملی مستلزم اقدامات جامعی شامل سرکوب و پیشگیری است که میتواند تعارض میان تعهدات دو رژیم حقوقی، یعنی قواعد حقوق بشری و قواعد مقابله با جرایم سازمانیافته فراملی (در چارچوب معاهدات حقوق بشری و کنوانسیون پالرمو) را ایجاد کند.  


این مقاله به بررسی ابعادی از روند مقابله با جرایم سازمانیافته فراملی پرداخته است که قابلیت تعارض با تعهدات حقوق بشری دولتها را دارند. مقاله حاضر نتیجه میگیرد که با توجه به ساختار کنونی حقوق بینالملل، در حوزه اقدامات پیشگیرانه، پتانسیل تعارض با تعهدات حقوق بشری دولتها وجود دارد و باید رویکرد مبتنی بر حقوق بشر در سیاستگذاریها اتخاذ گردد.


 برسى تطبيقى جرم سياسى با رويكرد انگيزه سياسى درحقوق دو كشور ايران و آمريكا


ظهور و بروز جرم سیاسی در قوانین موضوعه کشور را میتوان در دوران مشروطه واکاوی نمود. اصل ۷۹ متمم** قانون اساسی مشروطه، نخستین اشاره به جرم سیاسی در ایران بود. این در حالی است که در نظام حقوقی کامنلا (آمریکا)، تعریفی از جرم و مجرمان سیاسی عمری طولانیتر را به خود اختصاص داده است. با تحولات تقنینی، نهایتاً اراده قانونگذار در تصویب «قانون جرائم سیاسی» مصوب ۱۳۹۵ نشان داد که بهتناسب نظام ایالات متحده آمریکا (که جرمانگاری سیاسی در قوانین آن رویکرد کمفرمتری دارد)، با تفکیک دو رویکرد «انگیزه مرتکبین در جرائم منتسب به اخلال در نظم عمومی» و «انگیزه اصلاح امور سیاسی کشور»، میتوان یک رویکرد افتراقی میان مجازات مرتکبین جرائم سیاسی و امنیتی ایجاد نمود.  


ازاینرو، یک سوال مهم طرح میشود: آیا رویکرد تقنینی ایران نسبت به جرمانگاری مرتکبین جرائم سیاسی در مواجهه با نظام حقوقی آمریکا (که رویکردی امنیتی و سرکوبگرانه دنبال میکند)، تا چه میزان به اصول مرتبط با حقوق بشر نزدیک میباشد؟ این نوشتار بر آن است تا با بررسی رویکردهای حقوق ایران و آمریکا نسبت به انگیزه مرتکبین جرائم سیاسی، تفاوتهای دو نظام حقوقی را در مواجهه با مجرمان سیاسی تبیین و تحلیل نماید.

 بررسی تاثیر تحریم های بین المللی بر حقوق اقتصادی و اجتماعی ملت ها تحریم های بین المللی به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و ،اقتصادی تاث...